ورود اعضا [Sign in]  |  درخواست عضويت  |  رمز خود را فراموش کرده ايد؟
جستجوی پيشرفته مطالب   |
شناسنامه نشريات مطالب همه مجلات مطالب مجلات علمي، پژوهشي مطالب روزنامه ها
   جستجو:    
 
روزنامه جام جم88/12/27: يك شعر، دو نگاه
magiran.com  > روزنامه جام جم >  فهرست مطالب شماره
مشخصات نشريه
آخرين شماره
آرشيو شماره هاي گذشته
جستجوي مطالب
سايت اختصاصي
تماس با نشريه
شماره جديد اين نشريه
شماره 2935
شنبه سيزدهم مرداد ماه 1389



تبليغات




 
MGID2835
magiran.com > روزنامه جام جم > شماره 2809 27/12/88 > صفحه 8 (شعر جوان) > متن
 
 


يك شعر، دو نگاه


نويسنده: سيامك بهرام پرور

خوانش يك شعر و بررسي آن اتفاقي است كه در بسياري از انجمن ها و محافل ادبي رخ مي دهد و اتفاقا در حاشيه اين تماشاهاي گوناگون به يك شعر است كه بسياري از نكات و ارجاعات ادبي، تحليلي و تاريخي نيز بيان و باعث مي شود تا خوانش يك شعر تنها به پرداختن سطحي به يك يا چند سطر و بيت خاص از يك شاعر محدود نشود.
    يكي از رويكردهايي كه در صفحه شعر جوان و بويژه در سال آينده خواهيم داشت، همين برخورد و تضارب نگاه هاي گوناگون به يك شعر خواهد بود و آغازگر آن نيز نگاه دكتر سيامك بهرام پرور و زهرا اسديان به شعري از ياسر قنبرلو، شاعر جوان شمالي و صميمي كشورمان است.
    
    آمد زمينه سازي من را خراب كرد
    اسباب هاي بازي من را خراب كرد
    گيسوي «غيرقابل تعريف» و «بي حدش»
    يك شب مخ رياضي من را خراب كرد
    او با نگاه آينه اي واقعي نساخت
    خودبيني مجازي من را خراب كرد
    مثل دوتا مثلث در هم فرو شده
    با بولدوزر اراضي من را خراب كرد
    اشغال شد خطوط و نيازم به ارتباط
    احساس بي نيازي من را خراب كرد
    چاقو، طناب دار، سرنگ هوا، تفنگ
    اسباب هاي بازي من را خراب كرد
    ياسر قنبرلو
    
    تقابل عشق و منطق
    شروع اين غزل، تامل برانگيز است، به گونه اي كه مخاطب را كنجكاو مي كند كه تا آخر غزل را بخواند و ببيند اين «زمينه سازي» و آن «اسباب هاي بازي» شاعر چيست؟!
    چرا كه زمينه سازي لفظي جدي است و حكايت از موضوع مهمي دارد، در حالي كه در مقابل آن اسباب هاي بازي قرار دارد و اين تضاد حس كنجكاوي مخاطب را برمي انگيزد.
    واژه «گيسو» خبر از حضور يك معشوق مي آورد و تا حدودي هويت نهاد مستتر در فعل «آمد» بيت قبل و حتي «او» مصرع بعدي را مشخص مي كند.
    «غيرقابل تعريف» و «بي حد» دو اصطلاح رياضي هستند كه به زيبايي جايگزين واژگان ادبي شده اند. «غيرقابل تعريف» مفهومي همچون «دلبري برگزيده ام كه مپرس» و «بي حد» كمندي زلف يار را تداعي مي كند.
    اما بايد ديد هدف شاعر از كاربرد اصطلاحات رياضي چيست؟!
    در مصرع بعد كاربرد اين اصطلاحات با «مخ رياضي» ادامه پيدا مي كند.
    در اين مصرع تقابل «شب» و «مخ رياضي» قابل توجه است. در ادبيات عارفانه ما «شب» زمان ديدار عاشق و معشوق است و حال آن كه «مخ رياضي» بيانگر منطق و دليل و برهان هاي عقلي است كه در مقابل عشق قرار دارد.
    در بيت بعد باز تقابل عشق و منطق به چشم مي خورد. «نگاه» يكي از طرق ارتباط عاشق و معشوق محسوب مي شود، كه در كنار آن باز هم شاهد ردپايي از اصول فيزيك هستيم: «آينه واقعي»، «خودبيني مجازي». و در واقع معشوق شاعر را سرزنش مي كند. بعلاوه اين بيت يادآور اين بيت آشناست: «از قضا آيينه چيني شكست/ خوب شد اسباب خودبيني شكست».
    اما شاعر تا اينجا به زيبايي با واژه ها و اصطلاحات رايج در رياضي و فيزيك بازي كرده تا علاوه برتقابل عشق و عقل، به «دوتا مثلث در هم فرو شده» كه نشان اسرائيل و نماد ويرانگري (خراب كردن) هست، برسد.
    در بيت بعد «اشغال شد» هم مراعات نظيري است براي اسرائيل، بولدوزر و اراضي و هم زمينه را براي گريز شاعر از مفهومي به مفهومي ديگر فراهم كرده است.
    در حقيقت زمينه سازي به گونه اي مفهوم يك تصميم مهم را دارد كه شاعر دلايل منطقي و عقلاني براي آن دارد و اسباب بازي همان غرور و سركشي و پافشاري هاي كودكانه است. اما معشوق آنقدر بزرگ و برتر و قدرتمند است كه با يك نگاه خط بطلاني مي كشد بر تمامي دلايل عقلاني و منطقي.
    نكته قابل توجه در اين غزل عكس العمل شاعر نسبت به همين قدرت و نفوذ معشوق است. شاعر در عين حال كه براي معشوق احترام قائل است، با مبالغه اي كه در بيت چهارم شاهد آن هستيم، به نوعي از معشوق خود گلايه و شكايت مي كند. دربيت بعد ارتباط شاعر و معشوق خدشه دار مي شود: «اشغال شد خطوط و نيازم به ارتباط/ احساس بي نيازي من را خراب كرد» و باعث مي شود شاعر كه فقط با عقل به تصميم خود نگاه مي كرده، متنبه شده و متوجه شود كه عاقبت پافشاري و سركشي چيست!
    در بيت آخر شاعر اسباب بازي هاي خودش را معرفي مي كند. در اين معرفي علاوه بر اين كه شاهد مبالغه هستيم، نشان مي دهد كه زمينه سازي و تصميم شاعر يك فاجعه يا يك خطاي بزرگ را در پي داشته است.
    اما قابل توجه ترين نكته در اين اثر آن است كه آنچه اين غزل از همان ابتدا بر خواننده القا مي كند، تصوير يك پسر بچه است. گرچه اين تصوير با اسباب هاي بازي در ذهن متبادر مي شود اما شيوه بيان اعم از به عاريت گرفتن اصطلاحات علمي، تكرار اصل تقابل عقل و عشق در ابيات، مبالغه و حتي انتقاد از معشوق نشان مي دهد كه شاعر متعلق به نسل نوخاسته اي است؛ نسلي كه جسارت انتقاد از معشوق را دارد! و بي چون و چرا سخن معشوق را نمي پذيرد! شاعردر نهايت آنجا به خود مي آيد يا بهتر بگوييم، آنجا دست از پافشاري برمي دارد و حقيقت تصميم خود را مي بيند كه معشوق را دلگير كرده و «خطوط ارتباط مابين او و معشوق اشغال شده است».
    زهرا اسديان
    
    سر ريز ناخودآگاه
    خانم زهرا اسديان در خوانش و نقد اين شعر، رويكردي تحليلي و محتوايي داشته و البته نكات خوب شعر را بدرستي برشمرده اند اما چند مساله نيز در غزل هست كه سبب شده است كار آن اوج مورد انتظار را نداشته باشد. به عبارتي برخي ابيات به دليل ضعف هايي باعث قطع ارتباط حسي مخاطب با اثر و اشكال در منطق اثر مي شوند كه سعي مي كنم در ادامه به آنها اشاره كنم:
    در بيت نخست چنان كه گفته شد زمينه چيني خيلي خوب است ولي بيت يك اشكال كوچك در فصاحت دارد كه سبب شده رواني اثر و نزديكي اش به لحن طبيعي كلام كه براي چنين شعرهايي كه مي شود نوعي غزل گفتار تلقي كرد، عنصري بسيار مهم محسوب مي شود مختل شود. «اسباب هاي بازي» جمع مناسبي براي «اسباب بازي» نيست! «اسباب بازي ها» مصطلح است و همين ايراد كوچك سبب مي شود آن لحن گفتاري اثر به هم بخورد و در واقع مخاطب با دست اندازي برخورد كند كه نتيجه سهل گيري شاعر و بي توجهي اش به زبان است و ارتباط حسي را منقطع مي كند.
    در بيت دوم باز هم آنچه گفتيد كاملاصحيح است اما تركيب «مخ رياضي» تركيب فصيحي براي اين جمله نيست. توجه كنيد كه در لفظ عاميانه مخ رياضي يعني «كسي» كه در رياضي بسيار متبحر است نه خود «مخ» ! بنابراين باز هم لحن طبيعي كلام كه قرار است از اصطلاحات عاميانه سود ببرد، مختل شده است؛ اينجا اگر ضروريات وزن اجازه مي داد، خود كلمه رياضي كفايت مي كرد و عملاكلمه «مخ» حشو است و حتي اگر تقابل «مخ» و «خراب شدن» مورد نظر بود، كلمه «منطق» يا حتي «مغز» فصيح تر مي بود.
    بيت سوم بيت خوبي است كه علاوه بر نكاتي كه گفته شد، توجه به حقيقت و مجاز در اين بيت خيلي رندانه است. به عبارت بهتر شاعر هر چند معترف است كه تصويري كه تاكنون از خود داشته است «مجازي» بوده، اما به اين هم اشاره مي كند كه آينه معشوق هم «واقعي» نيست! يعني معشوق آينه اي است كه شايد تنها ضعف هاي شاعر را انعكاس مي دهد نه توانايي هايش را !... به همين خاطر هم به او بي توجه است و شاعر مي گويد شايد تصوير من از خودم صرفا تكيه به توانايي هايم داشته و مجازي بوده است اما تو هم ديگر از آن طرف بام افتاده اي و آش به آن شوري ها كه تو هم مي گويي نيست!
    در بيت چهارم اما شاعر فضا را عوض مي كند و به نظر من اين تغيير فضا زمينه چيني خوبي ندارد. درست است كه شاعر قصد دارد از مثلث رياضي به ستاره داوود برسد اما اين پرش ذهني مفصل بندي مناسب را در اثر ندارد. به عبارت بهتر پل هاي تصويري اثر كامل نيست. اصلاماجراي رياضي بالابيشتر در حيطه «جبر و احتمال» است نه «هندسه»! به همين دليل فراخوان مثلث در مصراع اول فراخوان كاملي نيست و در نتيجه از شعر بيرون مي زند.حالابه فرض كه مثلث آمد، چرا در هم فرو شد؟... توجه كنيد كه ستاره داوود مثلث هاي فرو شده است اما آن نتيجه تخيل است نه مكانيسم تخيل!... به عبارت بهتر شكل درست اين بود كه شاعر منطقي براي در هم شدگي مثلث ها مي آفريد و بعد مي گفت حالااين شد ستاره داوود، پس تو اشغالگري. مثلابر مي گشت به ريشه مثلث داوود كه حاصل رسيدن آسمان و زمين و در واقع نماد كليت هستي است (و البته يگانگي خودآگاه و ناخودآگاه و در نتيجه وحدت رواني و خيلي چيزهاي ديگر كه در نمادشناسي اين نشانه آمده است) و مي گفت تو مي آيي و زمين و آسمان را به هم مي دوزي و آن وقت.... در پايان مطلب دوباره به اين بيت برمي گردم.
    در بيت 5 ، شاعر اشغال شدن را به عنوان پل زباني براي تغيير فضا قرار داده است و از اشغال زمين به اشغال تلفن مي رسد كه تمهيد خوب و موفقي است. هر چند با انديشه اين بيت موافق نيستم، اما شاعر انديشه خودش را بخوبي در اين بيت گفته است. اين كه مي گويم با اين انديشه موافق نيستم، به اين دليل است كه عشق متعالي شروع بي نيازي است و نه نيازمندي!... عشق رابطه دو انسان مستقل است كه بي هم مي توانند زندگي كنند اما با هم بودن را ترجيح مي دهند. «من بي تو نمي توانم زندگي كنم» غير از سطحي بودن، بيانگر عدم استقلال فردي است و حاكي از جبر در انتخاب و البته نوعي اعتياد، حال آن كه چنان كه گفتم عشق رابطه 2 انسان مستقل است، كاملامختارانه و البته در جهت شكستن عادت ها!... عشق تجربه هر روزه است.... بگذريم كه اين بحث دراز دامن است و به نقد فعلي ما برنمي گردد. شاعر انديشه خودش را خوب بازتاب داده است.
    در بيت 6 اگر از همان ايراد گفته شده در مصراع اول در باب «اسباب هاي بازي» بگذريم، پايان بندي خوبي است براي جمع كردن شعر هر چند شايد كمي كليشه اي و زيادي جنايي به نظر برسد. اما به هر حال با توجه به زمينه چيني شاعر در كليت شعر در ذوق نمي زند.
    
    اما نكته پاياني:
    به نظر من هميشه ميان شاعري كه تمهيد مي چيند و شاعري كه ناخودآگاه مي سرايد فرق است و هماهنگي هاي شعري اش ناشي از نظم ناخودآگاه است. توجه كنيم، شعر سرريز ناخودآگاه است و ناخودآگاه خود موجوديتي منظم است. در نتيجه از كوزه همان برون تراود كه در اوست. شعر هم منظم مي شود و اجزايش به شكل پنهان با هم ارتباط مي گيرند. يعني اين كه مولانا ننشسته بگويد: خوب حالامي خواهم بيتي بگويم كه در آن دو تا مراعات نظير باشد، سه تا تضاد و 5 تا ايهام و موسيقي اش هم تتتن تتتن تنانه باشد !... او سر به جنون گذاشته و شعر جوشيده و در ناخودآگاهي اش نظم گرفته است. اين نوع شعر هم ارتباط هاي پنهان تري دارد يعني تمهيداتش روكار نيست و هم صداقتي ناگفتني دارد كه «ناخودآگاه» مخاطب را قلقلك مي دهد. اما شاعري كه مي نشيند و تمهيدات را در شعر اجرا مي كند بيش از آن كه شاعر باشد، در بهترين حالت يك مهندس خوب و تكنيسين ماهر است. شما از خاقاني آثار درخشاني مي بينيد كه حيران مي مانيد در توانايي او در زبان و دانش و فن شاعري؛ اما خاقاني هيچ وقت سعدي و مولانا و حافظ نمي شود. حتي اگر بناي مقايسه را تكنيكي ترين شعر خاقاني و ساده ترين شعر اين بزرگان قرار دهيم؛ چرا؟!... چون خاقاني در بسياري از اشعارش يك صنعتگر چيره دست را به تماشا مي گذارد نه يك شاعر جوشنده را. حال استثنا كنيد برخي غزل هاي او را و البته قصايدي چون قصيده مسيحائيه يا قصيده اش در مرگ پسرش و....
    در باب اين غزل من معتقدم در برخي ابيات مثل همان بيت 4، شاعر آگاهانه مفاهيم را در هم گره زده و به همين خاطر ماجرا تصنعي به نظر مي رسد. تمهيدات را گذاشته تا مخاطب بخواند و بگويد تبارك الله شاعر!... اين پيش انديشيدگي نَفَس شاعرانگي را گرفته و ظرفيت جوششي كلام را كاهيده است. مثلاهمين بيت را مقايسه كنيد با بيت 3 كه همين تمهيدات را دارد، اما خيلي زيرپوستي تر.
    بي شك شاعرجوان ما توانمند و به اسباب كارش در شعر آشناست. اما اگر مي ديدمش به او مي گفتم كمي بيشتر خود را رها كند تا تمهيدات از سطح به سمت عمق حركت كنند و تزييني آويخته بركلام نباشند بلكه خود كلام باشند بي كم و كاست.
    
    يك شعر، دو نگاه
    




    دفعات مطالعه اين مطلب: 139 بار
 

 

 
 
چاپ مطلب
ارسال مطلب به دوستان

معرفی سايت به ديگران
گزارش اشکال در اطلاعات
اشتراک نشريات ديگر
 جستجوی مطالب
کلمه مورد نظر خود را وارد کنيد

جستجو در:
همه مجلات عضو
مجلات علمی مصوب
آرشيو اين روزنامه
متن روزنامه های عضو
    
جستجوی پيشرفته



 

تبليغات
ايران
جام جم
دنياي اقتصاد
رسالت
كيهان
ساير روزنامه ها را در سايت هاي اختصاصي شان مطالعه نماييد.
 پيشخوان
فصلنامه بانك صادرات ايران
متن مطالب شماره 52، تابستان 1389را در magiran بخوانيد.

- اصول مديريت ريسك اعتباري
- مديريت دانش؛ رمز بقاء و كليد موفقيت در بانك
- حذف سه صفر حذف صورت مسئله
- نقش صفر در اقتصاد
و ...
سايت را به دوستان خود معرفی کنيد    
 1389-1380 کليه حقوق متعلق به سايت بانک اطلاعات نشريات کشور است.

توجه:
magiran.com پايگاهی مرجع است که با هدف اطلاع رسانی و دسترسی به همه مجلات کشور توسط بخش خصوصی و به صورت مستقل اداره می شود. همکاری نشريات عضو تنها مشارکت در تکميل و توسعه سايت است و مسئوليت چگونگی ارايه خدمات سايت بر عهده ايشان نمی باشد.
 
 

پشتيبانی سايت magiran.com (در ساعات اداری): 77512642  021
تهران، صندوق پستی 111-15655

فقط در مورد خدمات سايت با ما تماس بگيريد. در مورد محتوی اخبار و مطالب منتشر شده در نشريات اطلاعی نداريم!

توصيه می کنيم هنگام استفاده از اين سايت یه ويژه در هنگام جستجو از مرورگر IE استفاده کنيد.